منهم یک فلسطینی هستم!
منهم یک فلسطینی هستم!
- دورهء کودکیت
چه کسی خنجر زد
بر تن لاغر تو؟
خانه تان را چه کسی ویران کرد؟
- صهیونیستی غاصب
خانمانش بر باد.
دوست او روشندل
آه سردی را سر داده و گفت:
- نامش چیست؟
او نگاهش سوی آبی ها بود
گفت:
- اختری بر آسمان قوم یهودا را هست.
گفت:
-ای دوست من
از فلسطینم من.
دید فردا شب او
آن مسیحا چفیه ای بر گردن
در صدایش نوعی هم غم پنهانی بود
خشم در دلهاشان
[و آن پیام آور مهر]
آخرین فریادش:
- انتقام.
حکم حکم او بود...! اهر-8/9/82
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 6:39 توسط داود اهری
|
در این وبلاگ شما شعرها مقالات و داستانهای کوتاه از داود اهری را می خوانید.نقل مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده آزاد می باشد.