انتظار
انتظار
پشت در بسته
زیر رگبار باران
مردی خاموش می گرید
مردی بی دست.
در خانه
زنی تنها
چشم به چای سرد استکان دوخته
و چشم به راه مسافری است
و در بیرون
زیر رگبار باران
مردی بی دست
خاموش می گرید...!
اهر-10/2/87
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 18:5 توسط داود اهری
|
در این وبلاگ شما شعرها مقالات و داستانهای کوتاه از داود اهری را می خوانید.نقل مطالب با ذکر منبع و نام نویسنده آزاد می باشد.